شما بودین چکار میکردین؟
دقیقا.
من هم همین کار رو کردم. به طرف فحش خار و مادر دادم و رفتم بیرون توی کوچهی پایین که تاریکه و شاشیدم به دیوار پاساژ.
حالا فکر کنید شما به طور معمول با ماشینتون از یک مسیر عبور میکنید و یک بخش از مسیر شما از توی یک پارک جنگلیه. حالا فکر کنید که یک روز که مثل همیشه از اونجا رد میشید ببینید که یک زنجیر کلفت بستن توی خیابون و "مسئول زنجیر" به شما میگه این "مسیر اختصاصیه".
خب لازم به سوال و جواب نیست. من اینجا هم همان کار قبلی رو انجام دادم.
کار قبلی معنیش این نیست که من شاشیدم روی زنجیر. معنیش اینه که فحش خارومادر دادم و رفتم.
فکر کنم اینها مربوط به خصوصی سازی باشه. البته نمیدونم اختصاصی سازی هم جزئی از خصوصی سازی هست یا نه؟
شما بودین چیکار میکردین.
دقیقا. باید شاشید به همش.
![]()
دیگه حوصله ی ناله کردن هم نیست.
الان یک موجود (مهدی سابق) آهنگ سارینای شاهین نجفی رو گذاشت گوش کردیم. حوصله ندارم تعریف کنم که شاهین چی می گه. مهم اینه که یاد اون پسربچه افتادم که شبی که من و سینا و مهدی مثل سه اختاپوس داشتیم آب انار می خوردیم بهمون فال فروخت و گریه می کرد (چون پولهاشو گم کرده بود و می ترسید بره خونه چون باباش کتکش می زد).

بعد یاد یکی از شاگردهام افتادم که به خاطر نمره ی 15 زار می زد.
اینکه چرا این آهنگ منو یاد این وقایع انداخت بی ربطه. همین جوری یادم افتاد.
حالا هم خدافز.
ولش کن بزار ما دم فرو بندیم و بزاریم حافظ چیزی بگه...
| ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش | بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش۲ | ||||
| از بس که دست میگزم و آه میکشم | آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش | ||||
| دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود | گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش | ||||
| کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو | بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش | ||||
| خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد | بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش | ||||
| وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون | آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش | ||||
| ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام | جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش |
زیرورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
۱. در باب کوش کوش کردن سر تفاسیر بسار است و مقال کم. لیک غرض از عرض این مطلب آن بود که اعلام کنیم ما هم شعر خواندهایم در زندگیمان و با خواجه شمسالدین محمد مشهور به حافظ شیرازی آشنایی داریم (البته ایشان به اسم کوچک صدا میزند، گاهی هم شوخی دستی میفرمایند، اما بنده رعایت ادب میکنم و فقط تبسم مینمایم) و همینطور غرض دیگر این بود که چیزی گفته باشیم که خدای نکرده مردم نیاندیشند که ما لال هستیم.
۲. این بیت محشره. یه بار دیگه بخونید. اگه دوباره خوندید مطمئنا یک بار دیگر به عدد ۲ رسیدهاید و دوباره برای خواندن توضیحش به اینجا آمدهاید. این کار را ادامه ندهید چون ممکن است تا ابد ادامه پیدا کند (به این میگویند تسلسل علل).
۳. فکر کنم من سرم کوشکوش میکرد حالم بهتر بود و کمتر مزخرف میفرمودم.
۴. عجالتا خدافز.
![]()

سرما خودم مثل گلابی. و الان تحت تاثیر دارو هستم. من همینجوریش عقل درست و درمونی ندارم حالا که تحت تاثیر مخدری به نام کدئین هستم دیگه وا مصیبتا... پس لطفا وقتتون رو جای دگری هدر بدین. ضمنا این صفحه رو save نکنین یه وقت چون من سرما خوردم و ممکنه شما هم بخورین.2
----------------------------------------------------------------------
زیر ورقی:
1. ترجمه: سرم دالامب و دولومب میکند. به نظر میرسد که در آن بادی افتاده باشد که صدای زوزه میدهد. (این مطلب هنگامی عنوان میشود که شخص دچار ...پیچی یا ...ملقی شده باشد.
2. به این میگن بیمزگی.
چند دقیقه پیش بدون اینکه متوجه باشم چه اتفاق مهمی داره می افته، یه هو وارد پاییز شدم. فکرش رو بکنید: آدم داره توی تابستون داغ و آفتابی ول می چرخه و ناگهان متوجه می شه که وسط پاییز وایساده.
خدایی وحشتناکه.
خدا همه رو (متاکدا تاکید می شود: همه رو) به راه هدایت کند.
