تبليغاتX
یادداشتهای یک فریب خورده
فکرش رو بکنید آدم از زور شاش نتونه راه بره. بعد به طور اتفاقی توی پاساژ گلدیس واقع در فلکه دوم آریاشهر هم باشه. فکر کنید این آدم با خوشحالی می‌ره طبقه پایین پاساژ که توی دستشویی عمومی بشاشه. اما به طور اتفاقی‌تر متوجه می‌شه یک گاومیش جلوی در دستشویی ایستاده و می‌گه اونجا اختصاصیه و نمی‌شه مشتری‌ها برن توش بشاشن.

شما بودین چکار می‌کردین؟


دقیقا.


من هم همین کار رو کردم. به طرف فحش خار و مادر دادم و رفتم بیرون توی کوچه‌ی پایین که تاریکه و شاشیدم به دیوار پاساژ.

حالا فکر کنید شما به طور معمول با ماشینتون از یک مسیر عبور می‌کنید و یک بخش از مسیر شما از توی یک پارک جنگلیه. حالا فکر کنید که یک روز که مثل همیشه از اونجا رد می‌شید ببینید که یک زنجیر کلفت بستن توی خیابون و "مسئول زنجیر" به شما می‌گه این "مسیر اختصاصیه".

خب لازم به سوال و جواب نیست. من اینجا هم همان کار قبلی رو انجام دادم.


کار قبلی معنیش این نیست که من شاشیدم روی زنجیر. معنیش اینه که فحش خارومادر دادم و رفتم.

فکر کنم اینها مربوط به خصوصی سازی باشه. البته نمی‌دونم اختصاصی سازی هم جزئی از خصوصی سازی هست یا نه؟

شما بودین چیکار می‌کردین.

دقیقا. باید شاشید به همش.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت 0:11 توسط یک فریب خورده |

دلم می‌خواهد خمیازه‌ای بکشم از ته حلق.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 15:1 توسط یک فریب خورده |

آخ....

دیگه حوصله ی ناله کردن هم نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 11:2 توسط یک فریب خورده |

الان یک موجود (مهدی سابق) آهنگ سارینای شاهین نجفی رو گذاشت گوش کردیم. حوصله ندارم تعریف کنم که شاهین چی می گه. مهم اینه که یاد اون پسربچه افتادم که شبی که من و سینا و مهدی مثل سه اختاپوس داشتیم آب انار می خوردیم بهمون فال فروخت و گریه می کرد (چون پولهاشو گم کرده بود و می ترسید بره خونه چون باباش کتکش می زد).

http://s3.tinypic.com/31659bn.jpg

بعد یاد یکی از شاگردهام افتادم که به خاطر نمره ی 15 زار می زد.

اینکه چرا این آهنگ منو یاد این وقایع انداخت بی ربطه. همین جوری یادم افتاد.

حالا هم خدافز.

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 17:0 توسط یک فریب خورده |

سرم دیگه کوش کوش نمی‌کنه. حالا که کوش کوش نمی‌کنه، چه غلطی باید بکنه. لااقل دلمون خوش بود که یه کاری داره می‌کنه... ای بابا حالا چکار باید بکنم؟۱

 ولش کن بزار ما دم فرو بندیم و بزاریم حافظ چیزی بگه...







ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش      


بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش۲
از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم      


آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود      


گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو      


بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد      


بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون      


آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام      


جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش


زیرورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

۱. در باب کوش کوش کردن سر تفاسیر بسار است و مقال کم. لیک غرض از عرض این مطلب آن بود که اعلام کنیم ما هم شعر خوانده‌ایم در زندگی‌مان و با خواجه شمس‌الدین محمد مشهور به حافظ شیرازی آشنایی داریم (البته ایشان به اسم کوچک صدا می‌زند، گاهی هم شوخی دستی می‌فرمایند، اما بنده رعایت ادب می‌کنم و فقط تبسم می‌نمایم) و همینطور غرض دیگر این بود که چیزی گفته باشیم که خدای نکرده مردم نیاندیشند که ما لال هستیم.

۲. این بیت محشره. یه بار دیگه بخونید. اگه دوباره خوندید مطمئنا یک بار دیگر به عدد ۲ رسیده‌اید و دوباره برای خواندن توضیحش به اینجا آمده‌اید. این کار را ادامه ندهید چون ممکن است تا ابد ادامه پیدا کند (به این می‌گویند تسلسل علل).

۳. فکر کنم من سرم کوش‌کوش می‌کرد حالم بهتر بود و کمتر مزخرف می‌فرمودم.

۴. عجالتا خدافز.



















+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت 19:15 توسط یک فریب خورده |

آخ سرم کوش کوش می‌کنه البیر که باد کرده.1

http://www.istockphoto.com/file_thumbview_approve/2139063/2/istockphoto_2139063-sneeze.jpg

سرما خودم مثل گلابی. و الان تحت تاثیر دارو هستم. من همینجوریش عقل درست و درمونی ندارم حالا که تحت تاثیر مخدری به نام کدئین هستم دیگه وا مصیبتا... پس لطفا وقتتون رو جای دگری هدر بدین. ضمنا این صفحه رو save نکنین یه وقت چون من سرما خوردم و ممکنه شما هم بخورین.2

----------------------------------------------------------------------

زیر ورقی:

1. ترجمه: سرم دالامب و دولومب می‌کند. به نظر می‌رسد که در آن بادی افتاده باشد که صدای زوزه می‌دهد. (این مطلب هنگامی عنوان می‌شود که شخص دچار ...پیچی یا ...ملقی شده باشد.

2. به این میگن بی‌مزگی.

+ نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 18:14 توسط یک فریب خورده |

چند دقیقه پیش بدون اینکه متوجه باشم چه اتفاق مهمی داره می افته، یه هو وارد پاییز شدم. فکرش رو بکنید: آدم داره توی تابستون داغ و آفتابی ول می چرخه و ناگهان متوجه می شه که وسط پاییز وایساده.

خدایی وحشتناکه.

خدا همه رو (متاکدا تاکید می شود: همه رو) به راه هدایت کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 1:40 توسط یک فریب خورده |